صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    پست الکترونیک    l    نسخه موبایل    RSS    l   
پیوندهای روزانه
  • رهبر معظم انقلاب: رقابت به معنای خصومت و اثبات خود با نفی دیگران نیست حضور مردم در انتخابات پرشور ودشمن‌شکن خواهد بود

    حضرت آیت الله خامنه‌ای با اشاره به ایستادگی در برابر انحراف و حضور هوشمندانه مردم فرمودند: به لطف و فضل الهی حضور مردم در انتخابات آینده مجلس به عنوان یکی از مظاهر دخالت مردم در سرنوشت کشور، حضوری پرشور و دشمن شکن خواهد بود....

    ادامه مطلب ...
  • ما بی صاحب نیستیم !

    آقای شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی فرمود: « یکی از مواقعی که من به حضور مقدس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه ( یا یکی از اصحابشان ) مشرف شدم و ایشان را نشناختم، سالی بود که اصفهان بسیار سرد شد و نزدیک پنجاه روز آفتاب دیده نمی شد و مدام برف می بارید. سرما بحدی شد که نهرهای جاری یخ بسته بود. ...

    ادامه مطلب ...
  • فضیلتهای منتظران راستین

    در آموزه‌های ارزنده معصومان(علیهم السلام) آن‌چنان جایگاه و منزلتی برای منتظران راستین حضرت مهدی(عج) برشمرده شده است که به راستی جای شگفتی و تعجب است و این پرسش را پیش رو قرار می‌دهد که چگونه ممکن است چنین حالتی از چنین ارزشی والا برخوردار باشد...

    ادامه مطلب ...
  • امام زمان (عج) و برخورد با انحرافات فکری

    یکی از مشکلاتی که امام مهدی (عج) در دوران حکومت خود با آن رو به رو می شوند، مشکل انحراف ها و برداشت ها و تفسیرهای نادرستی است که در راه و روش های دین خدا و اصول و فروع احکام الهی پدید آمده و قرن ها در ذهن جامعه اسلامی نفوذ و رسوخ کرده است. ...

    ادامه مطلب ...
  • معارف مهدوی، نیازمند نقشه راه

    یادم نمی رود زمان نوجوانی و روزهایی را كه با خواندن كتاب: «عصر ظهور» و پس از آن «یاد مهدی» و«مكیال المكارم»، «روزگار رهایی» و «مهدی موعود»، شور و شوقی عجیب درونم را فرا گرفته بود؛ از این‌كه چه خبرهایی قرار است در آینده رخ دهد و بیشتر مردم ما بی‌خبرند و این‌كه با بیان و طرح آنها، چقدر می‌توان به جامعه امید داد و انگیزة بیشتر برای حرکت در مسیر تعالی دینی ایجاد کرد. ...

    ادامه مطلب ...
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : سنا
امام حسن عسكری (ع) یازدهمین پیشوای شیعیان، و پدر بزرگوار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در سال 232هـ /845م چشم به جهان گشود، پدر بزرگوارش امام دهم حضرت هادی علیه السلام و مادرش، بانوی پارسا و شایسته «حدیث» یا «حدیثه»[1] و در برخی منابع نامش را «سوسن»[2] و «عسفان»[3] یاد كرده‌اند.

از مشهورترین القاب امام عسكری علیه السلام می‌توان به «الصّامت»، «الهادی»، «الرّفیق»، «الزّكی»، «النقی» و «الخالص» اشاره كرد.[4] «ابن الرضا» لقبی است كه امام جواد علیه السلام و امام عسكری علیه السلام هر دو به آن شهرت یافته‌اند.[5]

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.امام عسكری علیه السلام قریب به 6 سال امامت مسلمین را عهده‌دار بودند و در طول این مدت نسبت به هدایت مردم و حفظ جان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زحمات زیادی را متحمل شدند.

حاكمان دوران امام عسكری علیه السلام كه بیشترین فشار را به حضرت وارد می‌كردند، عبارتند از:

1- المعتزّ بالله (252-225هـ ) 2- المهتدی بالله (255-256هـ ) 3- المعتمد بالله (256-279هـ )

امام علیه السلام در این دوران به صورت پنهانی و با اجرای اصل «تقیه»، با سیستم سازمان وكالت امور شیعیان را دنبال می‌فرمودند.

امام عسكری علیه السلام، در سال 243هـ با فشار متوكل عباسی به سامراء منتقل شد[6] ، چون تصوّر عباسیان این بود كه ممكن است امامان، همانند سایر علویان، با داشتن هوادارانی چند دست به قیام بزنند. لذا حضور آنها در مركز خلافت، مانع از چنین اقدامی می‌شود.

اقامت طولانی امام عسكری علیه السلام در سامراء جز نوعی بازداشت از طرف خلیفه قابل توجیه نیست؛ به طوری كه حضرت مجبور بودند هر دوشنبه و پنجشنبه به دارالخلافه رفته و حضور خود را اعلام نماید[7] از طرفی هم تنها پیروان و شیعیان خاص می‌توانستند با آن حضرت ارتباط داشته باشند.[8]

امام عسكری علیه السلام اگر چه بسیار جوان و تحت مراقبت جاسوسان و عاملان خلیفه بود ولی به دلیل موقعیت بلند علمی و اخلاقی شهرت فراوانی پیدا كرده بودند، حتی روزهایی كه حضرت به مقر خلافت می‌رفت، در طول مسیر حضرت، كه مملو از مردم و بسیار شلوغ بود، مردم به احترام ساكت می‌شدند و جمعیت با شور و شعف بسیار به امام علیه السلام اظهار ارادت می‌كردند.[9]

اوضاع سیاسی، اجتماعی عصر امام عسكری علیه السلام

در این زمان شیعیان به صورت یك قدرت عظیم در عراق مطرح بود و علناً با حاكمان عباسی مخالفت می‌كردند و حاكمان عباسی نیز، توجه و فشار خود را معطوف امامان علیهم السلام شیعه و پیروان آنان كرده بودند. از یك سو عباسیان می‌دانستند كه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف در نسل امام عسكری علیه السلام خواهد بود لذا با گسترش جاسوسان خود مراقب وضع زندگی امام علیه السلام بودند؛ حتی در زمان معتز امام علیه السلام بازداشت و روانه زندان شده بود و  به «سعید حاجب» مأموریت داده بود تا امام علیه السلام را به سوی كوفه ببرد و در بین راه حضرت را به شهادت برساند ولی پس از سه روز همراهان وی، خود او را به هلاكت رساندند.[10] «مهتدی» هم تصمیم به قتل امام علیه السلام گرفت ولی موفق به اجرای آن نشد.

از سوی دیگر، امام عسكری علیه السلام باید زمینه را برای امامت فرزندش و آمادگی مردم برای ورود به عصر غیبت را فراهم می‌كردند، كه با فشار و محدودیت‌های حاكمان عباسی كار بسیار دشواری بود البته این زمینه سازی از قبل توسط امامان گذشته انجام گرفته بود ولی در زمان امام عسكری علیه السلام جلوة بیشتری می‌یافت زیرا امام علیه السلام با وجود تأكید بر تولد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، او را تنها به شیعیان و مریدان خاص نشان داده بود و تماس مستقیم شیعیان، با خود آن حضرت، روز به روز محدودتر و كمتر می‌شد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : مناسبتها، 

سه شنبه 27 دی 1390 :: نویسنده : سنا
مهدی جان در کوچه های دلمان نسیم جانبخش یادت را همواره زنده نگهدار. بنگر چگونه در تن خود غوطه وریم .سیل شک و ظن و تردید را شیطان بر قلبهامان وارد می کند .

مهدی جان می دانیم با آمدنت فتنه ها و کدورتها را که بر دل داریم بر می کنی و این سینه ها را با بخشش و احسان خود در تلاطم دریای درون بر کشتی نجات خود سوار می کنی و در صبحگاهان و سپیده دمان به لذت عدالت خود عزیز می داری .

مهدی جان تمام راههای نزدیکی به تو را در سر مرور می کنیم و هر لحظه و هر نفس به یاد تو آهسته نامت را ذکر می کنیم و به قلبمان فرمان تپش به خاطر تو را صادر می کنیم .

مهدی جان بنگر چگونه طاعتمان به رنگ ریا آغشته است . گدایی ما گدایی ریایی است . ما پرده های شرم و حیا را دریده ایم . ما غمزده ، نگاه به دستان تو بسته ایم . برما بیاموز تا علاج دل بیمار کنیم .

مهدی جان برگیر از دیده هامان ابرهای تیره شک را و پاک گردان از دلمان پرده های تردید و حجاب را و هر چه حجاب است بدر. طوفان باطل را که در نهادمان غوغا می کند به اشاره لطف و احسانت ، آرام گردان .

مهدی جان ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر . بینوا و درمانده ، جهت گدایی و التماس آمده ایم . ای منتهای آروزی گدایان ، به خیل الطاف مبارک دل بسته ایم ..

مهدی جان نمی دانم با این همه ناسپاسی چگونه تمنایم را از تو طلب کنم . از تویی که خورشیدی را در زمستانی ترین روزهای زندگیم تاباندی تا گرمی بخش لحظه های یخ زده ام باشد. اکنون خورشیدم در افق آرزو ها در حال غروب است و من مانده ام دلتنگ ، در حسرت آرزوهای مانده بر دلم و هراسان از سکوت و تنهایی شب .

مهدی جان در این شب که ابرهای تیره دلم خیال باریدن دارد فقط ذکر نام تو از بار غمهایم می کاهد ..

مهدی جان این چشمانم را که از دنیا و آنچه در آن می بیند، لذت می برد به سوی مهربانیت متوجه گردان تا اشک های حسرتم سراسر خاک وجودم را همچون موم نرم نماید و دوباره شکل بگیرم. به تو متوسل شده ام . به مهربانی و رحمتت ، دعای سوزان قلبم را استجابت فرما . امیدم به درگه لطف توست فریاد العجل العجلم را بپذیر .. آمین




م.حسرتی




نوع مطلب : حرف دل، 

یکی از نیازهای اساسی منتظران در عصر غیبت، لزوم برخورداری از الگوهای عملی، در مسیر خودسازی و نیز همراهی و مساعدت امام معصوم است، کسانی که توانسته باشند در عرصه عمل، برای تحقق اهداف و آرمان‌های امام خود، جان فشانی کنند و نمونه‌های روشنی در طریق اطاعت و سرسپردگی باشند و به راستی، چه کسانی شایسته‌تر از یاران امام حسین علیه السلام؟!

یارانی که امام خود را در تحقق بخشیدن به اهدافش یاری کردند؛ یاران بزرگ و مجاهدی که عقل بشری از درک مقامشان عاجز است؛ آن‌هایی که امام معصوم علیه السلام، در وصفیشان فرمود: «فَإنی لا أعلمُ أصحاباً أوفی و لا خیراً أصحابی...؛ من یارانی بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمی‌شناسم.»1در حقیقت یاران اباعبدالله علیه السلام، معیارهایی را در اختیار ما قرار داده‌اند تا به وسیله‌ آن‌ها، خود را محک زده و با عمل به آن‌ها، خود را برای قیام جهانی و روز باشکوه ظهور، آماده‌تر سازیم.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.الف) معرفت و محبت
محبت، حالتی بین محب و محبوب است که اگرچه از درون و قلب، سرچشمه می‌گیرد، اما در ظاهر و افعال و اعمال محب، به روشنی بروز پیدا می‌کند. محبتی پایدار و حقیقی است که در پی معرفت باشد؛ چراکه هرچه شناخت بیشتر باشد، محبت شدیدتر و عمیق‌تر خواهد بود. راه ایجاد و تعمیق محبت به ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آن است که انسان به صاحب الزمان به عنوان مطلوب کامل خویش، معرفت حاصل کند و ابعاد وجودش را بشناسد.

معرفتی که مورد تأکید ائمه علیهم السلام واقع شده، معرفتی سطحی نیست که عموم مردم به آن آشنا هستند، بلکه مقصود، معرفتی خاص، با ویژگی‌ها و توصیفاتی است که در احادیث و ادعیه وارده شده است. مشکل امت اسلام، پس از پیامبر
(ص) ، عدم معرفت واقعی به حجت زمان خود بود. کوفیان، امام حسین علیه السلام را می‌شناختند، اما شناخت آنان، محدود به اسم و نسب امام بود، بدون هیچ بصیرت و آگاهی نسبت به مقام والای ایشان.

در مقابل، یاران حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام از چنان معرفتی به امام زمان خویش برخوردار بودند که شهادت در راه او را بر زندگی جاودانه در دنیا، بر می‌گزیدند؛ چنان‌چه یکی از یاران امام، این‌گونه به این حقیقت تصریح می‌کند: «الحمدالله الذی شرفنا بالقتل معک و لو کانت الدنیا باقیه و کنا فیها مخلدین لاثرنا المحفوظ معک علی الإقامة فیها؛ خدا را سپاس که این شرافت را نصیب ما کرد  تا در کنار شما به شهادت برسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در آن جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح می‌دهیم.»
2

آنان، وجود امام را نعمتی بزرگ از جانب خدا و مورد سفارش پیامبر صل الله علیه و آله  می‌دانستند.
3 در تاریخ آمده است که در دومین روز محرم الحرام، پس از ورود امام و یارانش به کربلا، آن حضرت خطبه‌ای خواند. آن‌گاه، بُرَیْر از جای برخاست و گفت: «یابن رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم! لقد منّ الله بک علینا أن نقاتل بین یدیک نقطع فیک أعضائنا ثم یکون جدک شفیعنا یوم القیامة؛ ای پسر رسول خدا صل الله علیه و آله ! خدای تعالی وجود مبارکت را بر ما منت نهاده است تا در رکاب شما نبرد کنیم تا در راه شما اعضای بدنمان تکه تکه شود، برای آن‌که در روز قیامت، جد شما شفیع ما گردد.»4



ادامه مطلب


نوع مطلب : امام مهدی(عج)، 

پنجشنبه 8 دی 1390 :: نویسنده : سنا
ندیده ام ، فقط شنیده ام زمانی نه چندان دور همه چیز به گونه ای دیگر بود.

شنیده ام زمانی نه چندان دور و جایی نه چندان دور بلکه در همین حوالی ، اتفاقی بزرگ افتاد .

آهوهای این حوالی همه خود در پی صیاد بودند و این نه افسانه بود نه خیال ، واقعیتی بود که اتفاق افتاد.

شنیدم پدر می گفت:
آهوان شبها به تضرع و روزها سر بر خاک های بیابان می نهادند و چشمان گریان و منتظرشان را به جاده می دوختند که بیایی...

هیچ کس باور نمی کند حتی آنان که به چشم خود دیدند ، که صید در پی صیاد می شتافت وهر بار که می آمدید آهوان صورت بر خاک نهاده و التماس کرده بودند که نگاهشان کنید .


پدر گفت : صیاد آنقدر مهربان و خواستنی بود که هر چه جراحت و زخم بود از آهوان دوا می کرده است !

اما اکنون که دیگر نمی آیی ، نمی دانم هنوز هم آن همه آهوی شیدا داری که سر به راهت بنهند و منتظر آمدنت باشند؟

هر چه هست خدا کند که خیلی زود بیایی تا ما هم مثل آن آهوان عاشقت شویم ، هر چند که برای عاشقی قدری دیر شده است ، به اندازه سالهای غربتت...





م.حسرتی






نوع مطلب :

پنجشنبه 24 آذر 1390 :: نویسنده : سنا
چشمهایم انتهای کوچه را می کاود آنگاه که می گویند در نیلی ترین آدینه، گام های نورانی ات را بر سنگفرش آن خواهی گذاشت. چشم به راهت مانده ام آقا...

شب ها را تا سپیده دم عشق می خوانم و سحرگاهان تا شب اذان امید در گوش تک تک قناری ها زمزمه می کنم...لحظه های خاکستری ام بی پیرایه تقدیم وجودت ، که می دانم به نامِ نامی ات "هیچ" در چنته ام با خود به این سو و آن سو می کشم. لحظه هایم را با تو تقسیم می کنم که عدالت را چونان ذره ای در دل خاک و آسمان ها از چشمانت پنهان نمی ماند.

تمام قلبم را به وسعت نیلوفرانه ترین طپش ها نثار آمدنت خواهم کرد آنگاه که بگویند خواهی آمد با دستی از عدل و قلبی که بی صبرانه برای گنجشک های بی پناه دست از طپیدن بر نخواهد داشت. بزرگترین نگاه من به کوچکترین ستاره آسمان دوخته تا شبی از شبها آغوش بگسترانم و مهتاب را در آغوش کودکانه ام بگیرم.
اللهم عجل لولیک الفرج

من غرور قرن را در هم خواهم کوبید، جنون چلچله ها را زندانی خواهم کرد و ریشه هایم را به دست تیشة مبهوتی می سپارم که می دانم هیچ گاه زخمی نخواهد داشت.من واژه ها را اسیر مهربانی ات، کوچه ها را آذین از نرگس ها، شب را چراغانی از تمام گلبوتة ستاره خواهم کرد. در پشت نگین وارة اشک هایی جانسوز، انعکاسی از انتظار آمدنت موج می زند.

با یاد آن روز که فوج فوج کبوتران زیر پایت نقل می ریزند و شب بو سر بر بالین، تب دار می گریم. آن روز که می دانم همین نزدیکی ست...مثل خدای نور و صلابت و مهر. مثل شکوهِ شب پره هایی که پشت شیشه های باران زده اشک را تلاوت می کنند.

من آن روز اذان نیایش را از حنجرة سرخ لاله ای خواهم شنید که زیرِ آواره ترین عشق، مدفون شده بود. من آن روز تمام بی کسی و بی پناهی ام را در ظهرترین، نماز کرب و بلا فریاد می زنم و با تمام قاصدک ها تمام پیکره های صلح را در بیغوله ترین جایگاه ـ بالاترین دیدگاه ـ می گذاریم.

تو روزی پا بر سنگفرش حقیقت خواهی گذاشت. فرشی از گلهای رازقی، بابونه، اطلسی هایی که عطر دل آویزشان هر کوی و برزن را مست می کند. می دانم آن روز آفتابگردان ها تا ابد رو به سمت تو می گردانند و نور می گیرند و مهربانی.

سر بر آستان مقدست فرود می آورم و دره می شکنم رعشه های گمراهی ام را، پلیدی و سیاهیِ شب های بی تو بودنم را. اندوه جانکاهی در چشمهایم لانه کرده ست آقا! بغض گلوگاه سربی ام را می تراشد و می سوزاند عمق وجودِ بی وجودم را.

با که بگویم غریبی شبهایی که یتیم وار بر سرِ دردهایم دست نوازشی از ترحم و منت می کشیدند؟ با که بگویم رازِ مخوف تنهایی مبهمی که تا سالها با من بود و بود و بی تو بیشتر و بیشتر؟ با که بگویم از دستهایی که هر غروب آدینه زیر چانه های فراغ در پشت کوچه های این شهر آلودة زنگاری بی تاب تر می شود؟ از کدامین خامه بگویمت که لحظه لحظه از نوشتن وا می ماند و هر بار هجومِ افکارِ بی تو بودن، مأمن احساسم را شکنجه گاهی کرده ست؟

با تو می گویم از تمام تلخکامی ها و خودکامگی هایم، تمام سرود های نخوانده ام و چشمهای ندیده ام، از شعرهایی که سروده نشد و بر هیچ لبی جاری نگشت...از شکوفه هایی که زمستان در دلشان لانه کرده و جرأتی برای خودنمایی ندارند. با تو می گویم از تمام شکوه ابری که بر نجابتت، آستری کشیده ست و بر صلابتت دستی از مهربانی پوشانده...

ای همیشه جاویدان!
ای وجود تا ابد زنده و ای پنهان ترین پیدا!
به نام یزدان عاشق در انتظار دیدارت هنوز هم دیدگان شهر آلوده از نام و ننگ هم گاهی خیس و نمناک می شود و آن وقت که می خواهم فریاد برآورم...او در راه است...مهربان ترین آرزو در راه ست و تلخکامی ها رو به پایان ...

به نام نامی الله العشق و الرب الکعبه به نام نامی حضرت دوست برای آمدنت رختی دوخته ام از جنس صبوری تا آن روز که ندای جبرئیل که تک سواری از دیار نور و آیینه می آید...

اللهم عجل لولیک الفرج



م.حسرتی





نوع مطلب : حرف دل، 

جمعه 18 آذر 1390 :: نویسنده : سنا
من غرور زمان را در هم خواهم کوبید، جنون چلچله ها را زندانی خواهم کرد و ریشه هایم را به دست تیشه ی مبهوتی می سپارم که می دانم هیچ گاه زخمی نخواهد گشت. من واژه ها را اسیر مهربانی ات، کوچه ها را آذین از نرگس ها، شب را چراغانی از تمام گلبوتهی ستاره خواهم کرد.

در پشت نگین واره ی اشک های جانسوز، انعکاسی از انتظار آمدنت موج می زند آنجاست که دل در سینه ام چونان گنجشکی مانده در بند بالا و پایین می شود. به یاد آن روزم که دست های سردم را با شعله های عشق تو گرم خواهم نمود.


آنروز می دانم همین نزدیکی ست. مثل خدای نور و صلابت و مهر، مثل شکوه شب پره هایی که پشت شیشه های باران زده اشک را تلاوت می کنند. من آن روز اذان نیایش را از حنجره ی سرخ لاله ای خواهم شنید که زیر آواره ترین عشق مدفون شده بود.

من آن روز تمام بی کسی و بی پناهی ام را در ظهرترین نماز کرب و بلا فریاد می زنم و برای آمدنت ثانیه ها را با گرمای عشقت آب می کنم تا زود بیایی .

تو روزی  پا بر سنگفرش حقیقت خواهی گذاشت. فرشی از گلهای رازقی، بابونه، اطلسی هایی که عطر دل آویزشان هر کوی و برزنی را مست می کند. می دانم آن روز آفتابگردان ها تا ابد رو به سمت تو می گردانند و نور می گیرند و مهربانی سر بر آستان مقدست فرود می آورد، تو در هم می شکنی رعشه های ترس و گمراهی را، پلیدی و سیاهیِ شبهای بی ستاره را.

اندوه جانکاهی در چشم هایم لانه کرده است آقا! بغض، گلوگاه سربی ام را می تراشد و می سوزاند عمق وجود بی وجودم را. با که بگویم غریبی شبهایی که یتیم وار بر سرِ دردهایم دست نوازشی از ترحم و منت می کشیدند دشمنان دوست نما؟

با که بگویم رازِ مخوف تنهایی مبهمی که تا سالها با من بود و بی تو بیشتر و بیشتر؟ با که بگویم از دست هایی که هر غروب آدینه زیر چانه های فراق در پشت کوچه های این شهر آلوده ی زنگاری بی تاب تر می شود؟ از کدامین خامه بگویمت که لحظه لحظه از نوشتن از تو وا می ماند و هر بار هجوم افکار بی تو بودن، مأمن احساسم را شکنجه گاهی کرده است؟

با تو می گویم از تمام تلخکامی ها و خودکامگی هایم تمام سرودهای نخوانده ام و چشمهای ندیده ام از شعرهای که سروده نشد.

مرا در انتظار دیدن خود حل کن...ای سپید ترین غزلواره عدالت و عشق ...



م.حسرتی





نوع مطلب : حرف دل، 


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ



اینجا آسمان ابری ست
آنجا را نمی دانم
اینجا هوایش بهاری نیست
آنجا را نمی دانم
اینجا عاشقا تنهایند
آنجا را نمی دانم
اینجا دل برای تو تنگ است
آنجا را نمی دانم...

نظرسنجی
به نظر شما چقدر برای واقعه ظهور آماده هستیم؟






معرفی کتاب

این كتاب هدیه‌ای است به قهرمان عقیده و جهاد و پرچم‌دار حسین در كنار رود فرات. به كسی كه خون پاكش با آب گوارای فرات در هم آمیخت تا با حروفی از نور داستان غم‌انگیز قهرمانی حسین را بنگارد. به كسی كه برای مبارزه و شجاعت و عظمت سرفصلی تازه در كتاب عقیده و جهاد گشود.